َشگردهای شیطان

َشگردهای شیطان


شگردهای شیطان در محاسبات مالی

شیطان بیکار ننشسته.

هر وقت دست می‌کنی توی جیبت، می‌آید کنار گوشت زمزمه می‌کند.

یک صدا، یک بهانه، یک توجیه، یک دلیل به ظاهر منطقی.

“فعلاً نده… “

“بعداً می‌دهی… “

“الان وقتش نیست… “

“خودت بیشتر محتاجی… “

این صداها را می‌شناسی؟

اگر می‌شناسی، یعنی شیطان تو را خوب می‌شناسد.

یعنی بلد است از کجا وارد شود.

یعنی نقطه ضعفت را پیدا کرده.

حالا بیا با هم این دیوارهای بهانه را یکی یکی خراب کنیم.

نه با خشونت، با منطق.

نه با تحقیر، با دلسوزی.

نه با توهین، با یادآوری مهربانی خدا.

فریب شماره ۱: بهانه «گرانی و نیاز شخصی»

بهانه:

«قیمت‌ها که این‌قدر گران شده، خودم به این پول نیاز دارم!

الان وقت زکات دادن نیست، باید خرج خودم و خانواده‌ام کنم.»

پاسخ قاطع و دلسوزانه:

حق با توست، قیمت‌ها گران شده.

زندگی سخت شده، دخل و خرج با هم جفت و جور نمی‌شود.

این را خدا هم می‌داند، بهتر از تو.

اما یک سوال:

تا حالا شده گرسنه بمانی ولی به مهمان غذا بدهی، و فردایش خدا چند برابر بهت برگرداند؟

تا حالا شده از کم خودت بگذری و به فقیر بدهی، و بعدش درهایی باز شود که فکرش را نمی‌کردی؟

یادت نرفته که خدا فرموده: «وَمَا أَنفَقْتُم مِّن شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ».

یعنی خودم جایگزین می‌کنم.

نکته ظریف اینجاست:

تو که داری خرج خودت می‌کنی، خدا ضامن نشده که آن پول برگردد،

ممکن است خرج شود و تمام شود، برود و دیگر نیاید.

اما آنچه برای خدا می‌بخشی، خدا ضامن شده که برمی‌گرداند.

البته باچند برابر برمی‌گرداند، با برکت.

با افزایش، با خیر و برکتی که خودت هم حسابش را نمی‌کنی.

پس بگو ببینم:

عاقلانه است پول را جایی خرج کنی که هیچ تضمینی برای بازگشتش نیست، اما:

از جایی که خود خدا ضامن برگشتش است، دریغ کنی؟

خدا روزی‌رسان است.

اگر تو واسطه باشی، او دریچه‌های دیگر باز می‌کند.

روزی‌ات را از جایی می‌رساند که فکرش را نمی‌کنی.

همان طور که در مورد مریم(ع) گفت:

«هر وقت زکریا وارد محراب می‌شد، نزد او رزق و روزی می‌دید، می‌گفت: ای مریم این از کجا برایت آمده؟ مریم می‌گفت: از طرف خدا.»

تو هم اگر برای خدا ببخشی، روزی‌ات از جایی می‌رسد که حسابش را نکردی.

فریب شماره ۲: بهانه «نرسیدن به حد نصاب»

بهانه:

«مالم به حد نصاب نمی‌رسد که زکات بر من واجب باشد، پس تکلیفی ندارم.»

پاسخ قاطع و دلسوزانه:

حد نصاب را چه کسی تعیین کرده؟

خدا و پیامبرش، حق با توست.

اگر دقیقاً به حد نصاب نرسیده، زکات واجب نیست.

اما یک سوال:

مگر تو فقط دنبال واجب و حلال هستی؟

مگر دنبال فرصتی برای بندگی نمی‌گردی؟

مگر نمی‌خواهی دستت را که توی جیبت می‌کنی، خدا دستی به سرت بکشد؟

بیا روراست باشیم:

چند بار شده با خودت حساب کنی که واقعاً چقدر داری؟

چند بار شده بنشینی پای تقویم و ببینی از سال قبل چقدر به دارایی‌ات اضافه شده؟

یا فقط یک تخمین می‌زنی و می‌گویی: «به حد نصاب نمی‌رسد» تا خیال خودت را راحت کنی؟

خودفریبی بزرگترین دام شیطان است.

اگر یک ریال هم داری که نمی‌دهی، همان یک ریال می‌شود حجاب بین تو و خدا.

یک کم هم که می‌بخشی، کم نیست.

خدا بزرگ است و کم شما را زیاد می‌کند.

شاید بپرسی:

«چطور با اطمینان و دقت حساب کنم؟»

نگران نباشید؛  فصل بعدی کتاب، را با هم مرور می‌کنیم تا دیگر جای هیچ شک و ابهامی باقی نماند.

فریب شماره ۳: بهانه «قرض و بدهی»

بهانه:

«بدهی دارم، هر ماه باید کلی پول بدهم تا بدهی‌هایم تمام نشود، نمی‌توانم زکات بدهم.»

پاسخ قاطع و دلسوزانه:

بدهی داری، قبول.

بار سنگین است، فشار هست.

شب‌ها فکر بدهی خواب از چشمت می‌گیرد، این را می‌فهمم.

اما یک سوال:

بدهی تو را چه کسی داده؟

مردم، و مردم را چه کسی خلق کرده؟ خدا.

حالا فرض کن یک نفر به تو بدهکار است.

هم‌زمان تو هم به یک نفر دیگر بدهکار.

آن کسی که به تو بدهکار است، می‌آید پیش تو و می‌گوید:

«ببخشید، من به یک نفر دیگر هم بدهی دارم، نمی‌توانم بدهی تو را بدم.»

به او چه می‌گویی؟

می‌گویی: «اول بدهی مرا بده، بعد برو سراغ بقیه.»

خدا هم همین را می‌گوید.

تو به خدا بدهکار هستی.

زکات، حق خداست روی اموال تو.

بدهی، حق مردم است روی تو.

کدام مقدم است؟ حق خدا یا حق مردم؟

تجربه میلیون‌ها آدم در طول تاریخ نشان داده:

هر کس اول حق خدا را داد، خدا بدهی‌هایش را آسان کرد.

درهای بسته را باز کرد.

از جایی روزی رساند که فکرش را نمی‌کرد.

اما هر کس گفت «اول بدهی، بعد زکات»، بدهی‌اش تمام نشد و زکاتش هم نتونست بده.

امتحان کن.

یک بار، یک ریال، برای خدا.

ببین چه می‌شود!

فریب شماره ۴: بهانه «آخر سال می‌دهم»

بهانه:

«الان عجله‌ای نیست، آخر سال یکجا حساب می‌کنم و می‌دهم، حالا زود است.»

پاسخ قاطع و دلسوزانه:

آخر سال… آخر سال کی می‌رسد؟

تا آن موقع، چند نفر از گرسنگی مرده‌اند؟

چند بچه بی‌پناه مانده‌اند؟

چند فقیر دست دعا برداشته‌اند و تو نبوده‌ای که جوابشان را بدهی؟

درست است که برای بسیاری از اموال، حساب‌رسیِ زکات منوط به گذشتِ سال است، اما:

حواست باشد؛

این یک «تاریخِ دقیق برای محاسبه» است، نه یک «مجوز برای به تأخیر انداختنِ اراده‌ی خیر».

واقعیت این است که هرچه پول، بیشتر زیرِ دستت بماند و روی هم انباشته شود، تعلقِ قلبیِ تو به آن بیشتر می‌شود.

شیطان با همین بهانه‌ی «آخرِ سال»، فرصت می‌خرد تا دلبستگیِ تو به مال را بیشتر کند.

وقتی انباشتِ پول طولانی شود، وقتِ پرداخت، دلت نمی‌آید آن را جدا کنی؛ می‌گویی:

«حیف است، این همه زحمت کشیدم، زیاد شد…».

این همان دامی است که اراده‌ی تو را سست می‌کند.

زکات، نماز نیست که وقت مشخص داشته باشد.

زکات، حق فقیر است.

همان لحظه که پول به دستت می‌رسد، حق فقیر هم در آن است.

اگر تأخیر بیندازی، یعنی حق او را ضایع کرده‌ای.

امروز بده، همین الآن.

نگذار حق فقیر در مال تو بماند و سنگینی کند.

نگذار دعای فقیر پشت سرت بماند و زمین بخورد.

حقوق ماهیانه تو، سود مغازه تو، … گندم و میوه نیست که تا سال آینده ثمر ندهد.

فقیرها منتظرند. خدا هم منتظر است. چه منتظری بهتر از خدا؟

فریب شماره 5: بهانه «معلوم نیست به کجا می‌رود»

بهانه:

«نمی‌دانم پول زکاتم را کجا خرج می‌کنند.

می‌ترسم به مصرف درست نرسد.

می‌خواهم خودم تحقیق کنم.»

پاسخ قاطع و دلسوزانه:

حق با توست.

دغدغه درستی داری.

می‌خواهی پولت به جایی برسد که واقعاً نیازمند است.

این نشانه ایمان توست.

اگر توانستی تحقیق کن وگرنه …

اما یک سوال:

تا تحقیق کنی، تا مطمئن شوی، تا بهترین گزینه را پیدا کنی، چه مدت طول می‌کشد؟

یک هفته؟ یک ماه؟ یک سال؟

در این مدت، حق فقیر در مال تو می‌ماند و سنگینی می‌کند.

پس بگذار کمکت کنم:

اول، فقیر همسایه را نگاه کن.

آن پیرزن تنها، آن مرد بیکار، آن خانواده پرجمعیت با درآمد کم، آنها نیاز دارند.

همین الآن.

بعد، مسجد محل، امام جماعت، خادم مسجد، خیریه‌های معتبر.

تحقیق کن، بپرس، یک لیست از جاهای مطمئن داشته باش.

اگر باز هم شک داری، بدان که خدا نیت تو را می‌بیند.

اگر با نیت خالص بدهی، حتی اگر به دست نااهل هم برسد، خدا برایت اجر می‌نویسد.

اما اگر به بهانه تحقیق ندهی، خدا می‌پرسد: چرا ندادی؟

پس تحقیق کن، اما زود و بعد، با اطمینان زکات رو بده.

فریب شماره 6: بهانه «خودم هم محتاجم»

بهانه:

«من خودم محتاجم، من خودم قرض دارم، من خودم زندگی‌ام به سختی می‌چرخد.»

پاسخ قاطع و دلسوزانه:

این صدا را خوب می‌شناسم. صدای کسی که واقعاً در تنگناست.

صدای کسیست که شب‌ها از فکر فردا خوابش نمی‌برد.

اما یک حدیث از پیامبر (ص) بگویم:

«اِبْدَأْ بِمَنْ تَعُولُ» (سنن ترمذی)

(از کسانی که نان‌خور تو هستند شروع کن.)

یعنی اول به خانواده خودت برس.

اگر خودت و خانواده‌ات واقعاً نیاز دارید، زکات بر تو واجب نیست.

بلکه تو مستحق زکاتی.

اما …

اما یک اما هست.

گاهی ما «نیاز» را با «حرص» اشتباه می‌گیریم.

گاهی «محتاج بودن» را با «بیشتر خواستن» قاطی می‌کنیم.

گاهی دلمان می‌خواهد همه چیز داشته باشیم و بهانه می‌آوریم که نداریم.

بیا امشب صادق باشیم.

واقعاً اگر یک ریال از مال خودت را بدهی، گرسنه می‌مانی؟

اگر یک غذای ساده بخوری و یک وعده را به فقیر بدهی، می‌میری؟

اگر یک لباس نو نگیری و پولش را بدهی به یتیم، برهنه می‌مانی؟

نه! نه! نمی‌میری، بلکه زنده می‌شوی.

زنده‌تر از قبل.

چون با آن یک ریال، دل خدا را به دست آورده‌ای.

پس نگاه کن به دست‌هایت.

اگر باز هم چیزی داری که می‌توانی بدهی، بده.

اگر واقعاً هیچ نداری، اما از ته دل دوست داشتی که داشته باشی تا ببخشی، خدا از تو راضی است.

اما مراقب باش شیطان تو را فریب ندهد که «هیچ نداری» در حالی که داری.

جمع‌بندی فصل: دیوارها را خراب کن

اینها همه دیوارهایی است که شیطان بین تو و خدا ساخته.

یکی از جنس گرانی، یکی از جنس قسط، یکی از جنس تحقیق، یکی از جنس نیاز.

حالا وقتش رسیده این دیوارها را خراب کنی.

با یک تصمیم.

با یک اقدام.

با یک «بسم الله».

بهانه‌ها تمام شد.

وقت عمل است.

در نوشته بعد، قرار است دستت را بگیرم.

قدم به قدم یادت بدهم که چگونه زکات معوقه خود را حساب کنی.

یک فرمول ساده، یک راهنمای عملی.

بدون سردرگمی. بدون پیچیدگی.

No comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *