معمای بزرگ زندگی
قصه دو تاجر
دو تاجر را به تو معرفی کنم. هر دو را میشناسی. شاید یکی از آنها خودِ تو باشی. یا شاید آدمهایی شبیه آنها را در اطراف دیده باشی.
اولی را صدا بزنیم «آقای الف»
صاحب شرکتی بزرگ است. صبحها کارمندهایش سروقت میآیند سر کار و طبق برنامه، شیفت عوض میکنند. پشتش به زندگی گرم است. حساب و کتابش مرتب است. هر ماه کلی پول جابهجا میکند. ویترینش پر از جنسهای درجه یک. مشتریهای ثابت دارد. کارمندهایش سر وقت حقوق میگیرند.
اما …
خانهاش که میروی، انگار وارد یک میدان جنگ شدهای.
زنش از صبح تا شب غر میزند.
بچههایش با هم دعوا دارند.
آخر هفتهها که میخواهند مسافرت بروند، یا ماشینش خراب میشود یا بچه مریض میشود یا یک خرج ناگهانی وسط میافتد.
پول که میآید، انگار نه انگار که آمده. یک سوراخ پیدا میشود و میرود.
آقای الف همیشه میگوید: «خدا روزیرسان است.» اما ته دلش یک غصه هست. یک احساس خالی. مثل اینکه توی یک اتاق دربسته نفس میکشد. اکسیژن هست، اما کافی نیست.
دومی را صدا بزنیم «آقای ب»
آقای ب یک کارمند ساده است. حقوق ماهیانهاش خیلی کمتر از آقای الف است. خانهاش کوچکتر. ماشینش مدل پایینتر. لباسهایش گرانترین نیست. رستورانهای درجه یک هم نمیرود.
اما …
خانهاش که میروی، انگار وارد یک بهشت کوچک شدهای.
زنش با یک لبخند در را باز میکند.
بچههایش دورت حلقه میزنند.
شام سادهشان را که میخورند، انگار دارند بهترین غذای دنیا را میخورند.
آخر هفتهها با همان ماشین مدل پایین، بیرون میروند، وسط راه پنچر میشود، اما توی همان پنچرگیری کلی میخندند.
(البته این را بگویم که این قصه قرار نیست حکمِ کلی بدهد؛ نه ثروت، الزاماً با خود آرامش میآورد و نه بیپولی، خودبهخود خوشبختی میآورد.
در واقع، آدمهای ثروتمندِ بسیار آرام و خانوادههای کمدرآمدِ بسیار درگیر هم کم نیستند.)
حالا سوال اینجاست:
چرا آقای الف با کلی پول، زندگیاش مثل باتلاق راکد است و آقای ب با پول کم، زندگیاش مثل رودخانه جاری؟
این معمای بزرگ زندگی است.
ما فکر میکنیم اگر پول زیاد شد، زندگی خوب میشود.
اما آمار و ارقام و حسابهای بانکی دروغ میگویند.
یک چیزی هست به نام «برکت» که توی هیچ حسابی نمیآید.
یک چیز نامرئی که پول را «روان» میکند.
که از یک قرص نان، یک خانواده را سیر میکند. که از یک اتاق کوچک، یک بهشت میسازد.
آقای الف این «چیز نامرئی» را ندارد ولی آقای ب دارد.
خودت قاضی باش
حالا برگرد به زندگی خودت.
به خانهات نگاه کن. به روابطت با زن و بچهات. به کسب و کارت. به آن حس ته دلت.
زندگیات شبیه آقای الف است یا آقای ب؟
اگر شبیه آقای الف هستی، اگر حس میکنی پول هست اما برکت نیست، اگر حس میکنی هر چه میآید یک سوراخ پیدا میکند و میرود… بدان که جای یک چیز خالی است.
یک چیز نامرئی.
در نوشته بعد، قرار است از آن «چیز نامرئی» پرده برداریم. از چیزی که اگر نباشد، هیچ پولی تو را نجات نمیدهد و اگر باشد، هیچ فقری تو را نمیکشد.



No comment